محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

55

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

چنين به نظر مىرسد كه الوهيّتى كه شوراى نيكيه براى مسيح تصويب كرد در اذهان جاى نگرفت و به همين سبب ، پس از آن ، نستوريوس پا به عرصه نهاد . وى عقيده داشت كه عيسى حقيقة پسر خدا نيست بلكه ، فرزند خدا بودن ، براى مسيح امرى مجازى است چرا كه او فرزند خداست به نعمت و محبتى كه خداوند به وى داده است نه آن‌كه الوهيّتى در وى قرار داده باشد . در پى ابراز اين عقايد ، مجمع افسس اول در سال 431 م . براى ابطال نظريات و گفته‌هاى وى تشكيل شد . آنان نستوريوس را تكفير كردند ، آنسان كه با هركس به ابراز عقيده خويش در مخالفت با آنان مىپرداخت ، چنين مىكردند . در پى اين رخدادها ، اختلاف نظرات تفرقه‌آور يكى پس از ديگرى ظاهر شد : كسانى چنين اظهار مىداشتند كه مريم ، مسيح را به عنوان يك انسان به دنيا آورده و پس از آن ، نوعى نبوّت الهى كه همان لاهوت است به عيسى افاضه شده است . اين گروه مىگفتند عيسى داراى دو جنبهء لاهوت و ناسوت يا انسان و خداست و « ابن » جمع اين دو جنبه و همان « اقنوم » است . كسانى نيز چنين اظهار عقيده مىكردند كه مسيح يك طبيعت است كه در آن هم عنصر لاهوتى و هم عنصر ناسوتى تجسّم يافته و مريم ، ناسوت و لاهوت يعنى همان انسان و خدا را با هم به دنيا آورده است . كليساى مصر همين عقيده را داشت . همه جا ميان اين دو گروه ، اختلافى سخت برپا بود ، همه جا نزاع بود و همه جا جدل و ، روشن است كه هر جدلى عقيده را سست مىكند ، از قدرت آن مىكاهد و شوكت و اقتدار آن را مىشكند و براى آن نيرويى باقى نمىگذارد كه بدان وسيله ، از خود پاسدارى كند . اين جدال و نزاع بويژه در قرن پنجم و ششم ميلادى بيش از هر زمان شدت يافته بود . اينجاست كه دو حقيقت را اظهار مىداريم :